بخش های مرتبط
پيام دوستان
تسبیح دیجیتال

الهه السادات

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

الهه السادات

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

الهه السادات

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

الهه السادات

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

*پوريا*

+ [تلگرام] او بيشتر از اينکه پرستار جسم هاي مجروح و خسته جنگي باشد ،پرستار قلب ها بود گاهي پرستار قلب هاي بزرگ و صبوري چون قلبِ حسين(ع) و گاهي پرستار قلب هاي کوچکي چون رقيه و هر قلبي که بر تپش آن شهادت نقش مي بست دل زينب را بيشتر تنگ ميکرد براي ذريه علي(ع) که زمين را به مقصد آسمان ترک ميکردند. امان از دل زينب شب عيد است ، شکر خدا را، که ذريه علي،پرستاري به خوبي زينب داشتند. @infinity14
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
+ [تلگرام] پروردگارم مرا زلال آفريد چون آب جاري رودها اما آنگاه که روح زلالم در قالب خاکي جاي گرفت و هوا و هوس و منيت در آن ريشه کرد کدر گشتم و ديگر انوار الهي در من خاکي مجال تجلي نيافت و زير پايم سايه اي گسترده شد به تاريکي درونم از تاريکي خود ترسيدم و از نور دور گشتم تا سايه ام کوچکتر شود غافل از اين که دوري از نور يعني تاريکي و ضلال و گمراهي راه را گم کرده بودم و خائف و سرگشته رو به سوي نور آوردم هرچه به نور نزديکتر مي شدم سايه ام بلند تر مي شد اما راه نيز روشن تر بود رفتم و رفتم و رفتم و چون تاج نور بر سرم حلقه کرد سايه را ديدم که حقيرانه در زير پايم جان باخت
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
سايهツ
به به =) ح بالايي =)
♥ ح. بالايي
{a h=mamanenini}سايه?{/a} @};-
+ [تلگرام] پلان اول : مختار: ميخواهم فرماندهي سپاه را در جنگ با زبيريان خود بر عهده بگيرم. کيان: اين کار را نکنيد امير مختار: براي چه؟ کيان: چون وقتي شما وارد عرصه ي نبرد شويد، دشمن ميفهمد که ما براي مقابله با او با تمام قوا به ميدان آمده ايم و اين روحيه آنها را بالا ميبرد[و ضعف ما را نشان ميدهد] پلان دو : عمار در ميانه هاي جنگ صفين به شهادت ميرسد . علي عليه اسلام تنها شده ، در ميان لشکريان قدم ميزند ، اشک ميريزد و ندا ميدهد : «أين عمار؟ ...... أين عمار؟» عمار کجاست؟ عمار کجاست تا تنهايي علي را در بين اين همه حيله و نيرنگ معاويه و عمروعاص از بين ببرد . تا وقتي عمار بود ، با خطبه ها و روشنگري هايش راه را بر گزافه گويي هاي سپاه نفاق ميبست ، اما حالا .. پلان سه : چند سال قبل حضرت آقا حمله دشمن را اعلام ميکنند ؛ حمله فرهنگي ، ناتو فرهنگي ، شبيخون فرهنگي ، همه را ميگويد اما ما فقط نگاه ميکنيم . کار به جايي ميرسد که نداي «أين عمار» شان به آسمان ميرود ، اما باز هم فقط نگاه ميکنيم . حالا خودش يک تنه به ميدان مي آيد ، حرف هاي اشتباه همه را بيان ميکند و پاسخ ميدهد ، برجام دو و سه و چهار ، دنياي گفتمان . همه را رد ميکند ، ما هم کلي ذوق ميکنيم که آقا دارد روشن گري ميکند . اما .... حواسمان نيست ، که وقتي «ولي» خودش به ميدان آمده يعني ديگر از وجود «عمار» در بين ما نااميد شده . تنها شده ، خودش يک تنه به جنگ ميرود . خودش ميگويد من سالهاست دارم شمشير ميکشم . ميداني وقتي فرمانده ، ولي ، خودش به ميدان مي آيد يعني چه ؟ يعني حال و اوضاع لشکر خرااب است . کاش به جاي خوشحالي از حرف هاي اين چند مدت حضرت آقا ، کمي گريه ميکرديم که به خاطر بي حالي و بي عرضگي ما و تنها شدن رهبر ، ديگر خودش مجبور است جواب اراجيف نااهلان را بدهد ... أين عَمّار ؟ تکرار تاريخ* *معلم تاريخمان ميگفت:* *که اميرالمومنين (ع) جنگ را در صفين برده بود ...* در دقيقه 90 برخي شعار تعامل و اعتدال سر دادند و اصلا يادشان رفت معاويه همان فرزند هند جگرخوار است !!! علي (ع) را به پاي ميز "مذاکره" کشاندند !!! و جنگ برده اش را ناتمام گذاشتند !!! هر چه علي (ع) گفت "مذاکره" خدعه دشمن است، اينها ميخواهند جنگ باخته را دوباره ببرند ... کسي گوش نکرد !! تازه حاضر نشدند ابن عباس و حتي مالک را که نماينده علي (ع) بود به مذاکره بفرستند !!! گفتند مالک جنگ طلب، خشن و غير منعطف است !!! بلاخره پايشان را در يک کفش کردند که حتما بايد ابوموسي اشعري !!! براي مذاکره برود ... علي (ع) گفت من به ابوموسي مطمئن نيستم... آنها گفتند شما بدبين هستي. ابوموسي خوب و انقلابي ست !!! علي (ع) گفت:من به نتيجه اين مذاکرات خوشبين نيستم. شما به هدفي که از اين مذاکرات داريد نميرسيد. گفتند در مذاکرات خوشبيني و بدبيني معنا ندارد !!! علي (ع) گفت باشد ... مذاکره کنيد، اين هم تجربه اي ميشود براي مردم ... که بفهمند به ترسوها و آنها که پاي مقاومت ندارند نبايد اعتماد کرد ... مذاکره ابوموسي و عمر و عاص شروع شد تا مدتها متن مذاکرات محرمانه بود !!! علي (ع) مالک را فرستاد تا به ابوموسي بگويد ما پشتيبان توايم، مبادا به عمرو عاص اعتماد کني، او شيطان بزرگ است... ابوموسي ابرو در هم کشيد و به مالک گفت: شما توهم توطئه داريد !!! عمروعاص مودب و باهوش است. اگر او به من قولي دهد به او اعتماد ميکنم !!! روز اعلام نتيجه مذاکرات حکميت فرا رسيد در مذاکرات محرمانه البته به طور شفاهي تعهد کرده بودند که هر دو نفرشان ، علي (ع) و معاويه را عزل کنند و امر را به راي عمومي بگذارند. در مسجد عمروعاص اول به ابوموسي تعارف زد. گفت تو بزرگ مايي !!!! ابوموسي خنديد و بالاي منبر رفت و گفت: چنانکه اين انگشتر را از دست در مي آورم علي ع را از خلافت عزل ميکنم !!!! بعد پايين آمد و با لبخند به عمروعاص بفرما زد عمروعاص بالا رفت و گفت چنانچه اين انگشتر را از دست در ميآورم علي ع را خلع و چنانچه دوباره اين انگشتر را به دست ميکنم معاويه را نصب مينمايم !!! ابوموسي خشکش زده بود ...فايده اي هم نداشت ... خود کرده را تدبير نيست .... امام علي (ع) از همان ابتدا خوشبين نبود ... چون دشمن شناس بود ... . . اينچنين بود که معاويه جنگ باخته نظامي را تبديل به پيروزي سياسي کرد...... *باشد که از تاريخ درس گيريم* رفقا براي اين متن زحمت کشيده شده لطفا نشر حداکثري.
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
سايهツ
خاک بر سر ابوموسي اشعري هاي امروز مون x-(
سايهツ
جوري ک از دستم بر ميومد نشر دارم ......
♥ ح. بالايي
ممنون

♥ ح. بالايي

برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

*قاصدك*

+ تنها برخي از آدم ها باران را "احساس" مي کنند... بقيه فقط خيس مي شوند...
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
سايهツ
چقدر قشنگ بود ....@};-
مادر هما
آره خيلي قشنگ بود:)
+ *فقط محض خنده * رفتم شيريني کشمشي خريدم ميگم چرا توي اين شيريني ها کشمش نيست ؟ ! شيريني فروش ميگه : مگه وقتي شيريني ناپلئوني ميخري لاي هر کدومش يک ناپلئون هست:D
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
من عاشق شيريني کشمشيم
بعدی همه 10 نظر قبلی
مادر هما
:)
+ *براي حفظ روحيه کافيست که بخنديم * يه جوري به کدو ميگن *کدو تنبل * که : انگار صبح به صبح *هندونه* ميره نون سنگک ميگيره مي آد:D
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
+ *فقط محض خنده* موندم که چرا پشه تا طبقه هشتم اومده بالا !؟ آخه تو همکف هم يه قطره خون پيدا ميشد:D
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
+ *فقط محض خنده* استاد : تو مطمئني اين داستان رو خودت نوشتي ؟ شاگرد : بله استاد ! استاد : خدا را شکر ، نمرديم و چارلز ديکنز رو از نزديک ديديم:D
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
مادر هما
:)
تشکر از عنايت شما خوبان @};-
+ *فقط محض خنده * وقتي توي خيابون يه آشنايي رو ديدي که *حواسش يه جاي ديگست * مطمئن باش که اون تو رو زودتر ديده:D * اگه قهقهه نزديد به خودتون شک کنيد * :D
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
مادر هما
ماشا الله به هنر و ذوقتون حاج آقا عابديني .. استعداتون هميشه مستدام .. خدا شما رو براي خانواده خودتون و خانواده مجازي پارسي بلاگ حفظ کنه
{a h=banoyedashteroya}مادر هما{/a} نظر لطفتونه. ممنونم
همه 5 نظر
رهگذر تنها...
خيلي عالي
من.تو.خدا
احسنت به شما..
mp3 player شوکر